این عکس مربوط می شود به زمانی که پله به همراه تیم ملی برزیل 5 گل به منتخب تهران زدند.
پله و ادو، برادر بزرگتر زیکو، با تیم سانتوز به تهران آمدند. 10 ماه قبل در مکزیکوسیتی، پله با جرسون، کارلوس آلبرتو، جرزینیو و توستائو، ایتالیا را در دیدار نهایی 4 - یک شکست داده و قهرمانی را در جامجهانی برای سومین بار تجربه کرده بود.
در آن زمان برزیلیها براساس یک آمار غیررسمی اعلام کرده بودند پله، ستاره تازه 30ساله شده و تازه خداحافظی کرده از فوتبال ملی، از مرز هزار گل گذشته است. ارائه این آمار در دنیای فقیر اطلاعات 40سال قبل، موجی از توجه و احساس را در جامعه جهانی فوتبال پدید آورد.
ایرانیها که در 3، 4سال گذشته با کسب عنوان قهرمانی تیمملی در جام ملتهای 1968 آسیا و قهرمانی استقلال در جام باشگاههای آسیا، نسبت به فوتبال کشش و علاقه بیشتری نسبت به گذشته داشتند، پله را بسیار دوست داشتند.
جامعه ما و فرهنگ ما به خاطر برطرف کردن کمپلکسهای روانی خود همیشه نداریها و ناتوانیها را در وجود قهرمان خود میدید و آن را ستایش میکرد. به همین علت در سینمای ما، قهرمانان فیلمفارسی، قهرمان زندگی مردم شدند.
جامعه ما که ناکامیهای خود را در تولد قهرمانها به دست فراموشی میسپرد و با آنها نوعی همذاتپنداری میکرد، تختی را جهانپهلوان کرد و حبیبی را ببر مازندران. پله، اسطوره فوتبال دنیا به ایران آمد، اما تیمملی برای برگزاری مسابقات مقدماتی المپیک 1972 مونیخ در پیونگیانگ با کره شمالی بازی داشت؛ در روزی که ناصر حجازی بهترین نمایش فوتبال عمرش را پشتسر گذاشت تا ایران، کره شمالی را در پیونگیانگ با حساب صفر-صفر متوقف کند.
سانتوز با پله در ورزشگاه آزادی رودرروی بازیکنان تیم منتخب تهران قرار گرفت. در غیاب ملیپوشان افتخار حضور مقابل پله به نامداران دور از تیم ملی رسید؛ نامدارانی که حتی ممکن بود ناآماده باشند، اما برای رویارویی با پله و همبازیانش لایقتر به نظر میرسیدند.
با قفلساز، حسن حبیبی، پرویز میرزاحسن، غلام وفاخواه، حمید امینیخواه، حسین باباخانلو، حسین کازرانی و... به مصاف برزیلیها رفتیم. در آن سو هم ناصر حجازی، حلوایی، جعفر کاشانی، کارگرجم، آشتیانی، حقوردیان، علی پروین، قلیچخانی، ایرانپاک، حسین کلانی، همایون بهزادی و... کرهشمالی را چنان اسیر کردند که سرمربی آنها گفته بود: دروازهتان را با کمک خدا نجات دادید.
پله و دیگر بازیکنان تیمملی برزیل 5گل به تیم منتخب تهران زدند که استخوانبندی آن را بازیکنان دوتیم پاس و عقاب ساخته و ستارگان روز فوتبال در این تیم حضور نداشتند. پله بسیار معمولی بازی کرد و فشار خاصی را به خود نیاورد، اما بازیکنان تیم تهران چنان بازی میکردند که انگار قرار است فیلمی بسازند که در آن فیلم سانتوزیها باید جادوگری کنند.
تهرانیها ظاهرا آمده بودند که برابر پله زیبا دریبل بخورند. آنها خود اسیر و مقهور هنرنمایی سانتوزیها بودند و چون پروانه دور پله میگشتند. بازی که تمام شد همه بازیکنان تیم برای معاوضه پیراهن با پله ابراز تمایل کردند.
پله پیراهن تعویض نکرد تا بازیکنان تیم منتخب با خواهش و تمنا از عکاسان حاضر در ورزشگاه بخواهند که از آنها با پله عکس بگیرند و وعده دادند که این عکسها را به 10برابر قیمت از عکاسها بخرند!







پاسخ با نقل قول
Bookmarks