-
اللّه
٧١ اللّه
«و اگر از آنان بپرسى چه كسى آسمانها و زمين را آفريده است، بى گمان مى گويند: خدا» .
٢٨٠- امام على عليه السلام : اللّه ، معنايش آن معبودى است كه
آفريدگان درباره او سرگشته و حيرانند
و كسى كه بدو پناه برده مى شود .
اللّه آن پوشيده از ديده ها و در پرده از وهم و خيال است .
٢٨١- امام على عليه السلام : اللّه ، بزرگترين نام از نامهاى خداوند عز و جل است
و نامى كه شايسته غير خداوند نيست و هيچ مخلوقى بدان ناميده نشود .
٢٨٢- امام باقر عليه السلام : اللّه ، معنايش آن معبودى است كه
خلق در فهم چيستى او و آگاهى به چگونگى اش سرگشته و حيرانند .
٢٨٣- امام رضا عليه السلام : براستى كه در نام بردن خداوند عز و جل اقرار به ربوبيت و توحيد اوست .
٢٨٤- امام عسكرى عليه السلام : اللّه ، هموست كه هر آفريده اى به هنگام نيازها و سختيها و اميد بر كندن
از هر كه جز او ، بدو پناه مى برد .
ر . ك : عنوان ١٣٣ «آفريدگار» ؛ عنوان ٢٠٣ «نامهاى خدا»
برگرفته از نرم افزار منتخب میزان الحکمه کاری از پژوهشکده دارالحدیث
-
2 کاربر روبرو از شما دسته گل خوشبو برای این مطلب مفید تشکر کرده اند:
Amin Boy 20 (11-30-2008), H-a-M-i-D (07-22-2008)
-
حكمرانى
٧٢ ضرورت فرمانروايى
٢٨٥- امام على عليه السلام ، در قضيه حكميت ، فرمود :
اينان مى گويند فرمانروايى ضرورتى ندارد ! (١) حال آن كه
وجود فرمانروا لازم است تا در حكومت او مؤمن كار خويش كند و فاجر بهره خود برد .
٢٨٦- امام على عليه السلام : مردم را درست نكند مگر فرمانروا ؛ نيكوكار باشد يا بدكار .
٢٨٧- امام على عليه السلام : بزودى معاويه بر شما چيره خواهد شد ؛
گفتند : پس ، چرا با او بجنگيم ؟ فرمود : مردم را ناگزير فرمانروايى بايد ؛ نيكوكار باشد يا بدكار .
٢٨٨- امام على عليه السلام ، در باره حروريه كه مى گفتند «حُكم و داورى جز از آن خدا نيست» ، فرمود :
(بله) حُكم (واقعا) ازآنِ خداست و در زمين نيز حاكمانى هستند ، امّا آنان مى گويند :
فرمانروايى لزومى ندارد ، حال آن كه مردم را از حكومت گريزى نيست ،
تا مؤمن در آن حكومت كار خويش كند و تبهكار و كافر بهره خود برند
و خداوند در زمان آن هر كس را به اجل مقدّر مى رساند .
٢٨٩- امام على عليه السلام : مــردم را ناچار فرمانروايى بايد ؛ نيكوكار يا تبهكار ؛
زيرا در حكومت او فرد با ايمان كار خويش (اطاعت خدا) مى كند و كافر بهره خويش مى برد
و خداوند با وجود حكومت هركس را به اجل مقدّر مى رساند و به وسيله او مالياتها جمع آورى مى شود
و با دشمن جنگيده مى شود و راهها ايمن مى گردد و حقّ ناتوان از زورمند ستانده مى شود
و نيكوكار آسايش مى بيند و از تبهكار در امان مى مانند .
٢٩٠- امام على عليه السلام : شير درنـده بهتر اسـت از فرمانرواى ستمگر
و فرمانرواى ستمگر بهتر است از فتنه هاى دير پاى .
٢٩١- ابو البخترى : مردى وارد مسجدشد و گفت: حُكم جز از آنِ خدا نباشد . ديگرى نيز گفت : حُكم جز خدا را نشايد .
در اين هنگام على عليه السلام فرمود : (البته) حكم جز از آنِ خدا نيست
«همانا وعده خدا راست است . مبادا آنان كه به يقين نرسيده اند تو را سبكسر گردانند»
شما نمى دانيد اينها چه مى گويند ، مى گويند : وجود حكومت لازم نيست .
اى مردم ! (وضع) شما را درست و اصلاح نكند مگر فرمانروا ؛ نيك باشد يا تبهكار .
گفتند : سخن تو درباره فرمانرواى نيكو كردار ، درست ، امّا تبهكار چگونه ؟
فرمود : مؤمن به كار خود مى پردازد و نابكار بر خوردار مى شود ،
خداوند اجل مقدّر را مى رساند ، راههايتان امن مى شود ، بازارهايتان رونق مى گيرد ،
خراجهايتان گردآورى مى شود ، با دشمنتان پيكار مى شود و حقّ ناتوان از زورمند گرفته مى گردد .
٧٣ فرمانروايى بدكاران
٢٩٢- پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : هرگاه فـرمانروايان شمـا نيكانتان باشند و توانگران شما بخشندگانتان
و كارهايتان با شور و مشورت ، روى زمين براى شما بهتر است از درون آن
و هرگاه فرمانروايانتان بَدان شما و ثروتمندانتان بخيلانتان باشند
و كار شما به دست زنانتان افتد ، زير زمين بهتر است براى شما از روى زمين .
٧٤ ارزش حكومت
٢٩٣- امام على عليه السلام ـ وقتى كه مشغول دوختن و پينه كردن لنگه كفش خود بود و ابن عباس آمد و گفت :
حاجيان گرد آمده اند تا سخنى از شما بشنوند . آن حضرت فرمود ـ :
سوگند به خدا اين دو (لنگه كفش) را بيش از حكومت بر شما دوست مى دارم
مگر آن كه حدّى را اجرا كنم يا باطلى را دور سازم .
٢٩٤- امام على عليه السلام ـ به ابن عباس ـ : ارزش اين لنگه كفش چند است ؟ گفتم : ارزشى ندارد ؛
فرمود : به خدا قسم اين را از حكومت بر شما دوست تر دارم مگر آن كه حقى را بر پا دارم يا باطلى را براندازم .
٢٩٥- امام على عليه السلام ـ در نامه خود به ابن عباس ـ :
امّا بعد ؛ مبادا بهره تو از حكومتت به دست آوردن مالى يا فرو نشاندن خشمى باشد .
بلكه بايد بهره ات ميراندن باطل باشد و زنده كردن حقّ .
ر . ك : عنوان ١٩٧ «سلطان» .
برگرفته از نرم افزار منتخب میزان الحکمه کاری از پژوهشکده دارالحدیث
-
2 کاربر روبرو از شما دسته گل خوشبو برای این مطلب مفید تشکر کرده اند:
Amin Boy 20 (11-30-2008), H-a-M-i-D (07-22-2008)
-
به نام خدا
آرزو
٧٥ آرزو رحمت است
٢٩٦- پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : آرزو براى امّت من رحمت است . و اگر آرزو نبود
هيچ مادرى فرزند خود را شير نمى داد و هيچ باغبانى درختى بر نمى نشاند .
٢٩٧- امام على عليه السلام : آرزو ، رفيقى همدم است .
٢٩٨- تنبيه الخواطر : عيسى عليه السلام نشسته بود و پيرمردى با بيل زمين را شيار مى كرد ،
عيسى عليه السلام فرمود : بار خدايا ! (اميد و) آرزو را از او برگير .
آن پير در دم بيل را به كنارى انداخت و دراز كشيد .
ساعتى گذشت و عيسى گفت : بار خدايا ! آرزو را به او بازگردان ؛ آن پير بيدرنگ برخاست و شروع به كار كرد .
٧٦ آرزوها را پايانى نيست
٢٩٩- پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : هر كه آرزو داشته باشد كه فردا زنده بماند به زندگى هميشگى آرزو بسته است .
٣٠٠- امام على عليه السلام : آرزو را پايانى نيست .
٣٠١- امام على عليه السلام : آرزوها پايان ناپذيرند .
٧٧ پرهيزدادن از آرزوهاى پوچ و باطل
«رهايشان كن تا بخورند و بهره ور شوند و آرزو به خود مشغولشان دارد، زودا كه خواهند دانست» .
٣٠٢- امام على عليه السلام : از آرزوى پوچ و باطل بپرهيزيد ؛ زيرا
چه بسا كسى كه به اميد فردا بوده ولى آنرا پشت سر نگذاشت
وچه بسا كسى كه در آغاز شب به او غبطه مى خورند ولى در پايان آن بحال او مى گريند .
٣٠٣- امام على عليه السلام : آرزو چون سراب است كه بيننده را مى فريبد و اميدوار را مأيوس مى سازد .
٣٠٤- امام على عليه السلام : آرزوها چشمان بصيرتها را كور مى كند .
٣٠٥- امام على عليه السلام : آرزو مايه چيرگى شيطانها بر دلِ بى خبران است .
٣٠٦- امام على عليه السلام : نتيجه آرزومندى تباهى كار است .
٣٠٧- امام على عليه السلام : آرزو ، دل را به فراموشى مى كشاند ، وعده دروغ مى دهد ،
غفلت و بى خبرى بسيار به بار مى آورد و دريغ و حسرت بر جاى مى گذارد .
٣٠٨- امام على عليه السلام : آرزو عقل را مى برد ، وعده پوچ مى دهد ، به بى خبرى ترغيب مى كند و دريغ و حسرت بر جاى مى گذارد .
پس ، آرزو را دروغ شماريد كه آرزو فريبنده است و آرزومند فريب خورده و گنهكار .
٣٠٩- امام صادق عليه السلام : بسا نعمتى كه خداوند به بنده اش دهد بى آن كه آرزويش را كرده باشد
و بسا كسى كه آرزوى چيزى داشته و چيز ديگرى برايش اختيار شده است .
٧٨ آرزو و اجل
٣١٠- تنبيه الخواطر : روايت شده كه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله سه قطعه چوب برداشت
و يكى را در مقابل خود در زمين فرو برد و ديگرى را در كنار خود و سومى را دورتر ،
آن گاه فرمود : آيا مى دانيد اينها چيست ؟
گفتند : خدا و پيامبرش بهتر مى دانند .
فرمود : اين انسان است ، اين اجل و آن ديگرى آرزوست كه فرزند آدم به دنبالش مى رود ،
امّا اجل در مى رسد و او به آرزو نمى رسد .
٣١١- امام على عليه السلام : اگر انسان ، اجل و شتاب آن را به سوى خود ببيند آرزو را دشمن مى دارد .
٣١٢- امام على عليه السلام : آرزو ، اجل را از ياد (انسان) مى برد .
٣١٣- امام على عليه السلام : نزديكترين چيز (به انسان) اجل و مرگ است . دورترين چيز آرزو .
٣١٤- امام على عليه السلام : نفْس آدمى از آرزو تهى نشود تا آن كه اجلش در رسد .
٣١٥- امام على عليه السلام : هان ! شما در دوره آرزويى هستيد كه اجل پشت آن است .
پس هر كه در روزگار آرزومندى ، پيش از در رسيدن اجلش ، كار كند ، كارش به حال او سودمند افتد و اجلش به او زيان نرساند .
٣١٦- امام كاظم عليه السلام : اگر اجلها (مدّت عمر هر كس) معلوم شود آرزوها رسوا و برباد شوند .
٧٩ نتايج آرزوى دراز
٣١٧- الكافي : خداوند خطاب به موسى فرمود :
اى موسى ! در دنيا آرزوى دراز نكن كه قلبت سخت مى شود و انسان سختدل از من بدور است .
٣١٨- امام على عليه السلام : هر كه آرزويش دور و دراز شود عملش كم و كوتاه گردد .
٣١٩- امام على عليه السلام : امّا آرزوى دراز آخرت را از ياد آدمى مى زدايد .
٨٠ آرزوى كوتاه
٣٢٠- پيامبر خدا صلى الله عليه و آله ـ به ابن مسعود ـ : آرزويت را كوتاه گردان
و چون صبح شد بگو : من روز را به شب نخواهم رساند
و چون شب درآمد بگو : «من تا صبح زنده نخواهم بود»
و بر جدا شدن از دنيا مصمّم شو و ديدار خدا را دوست بدار .
٣٢١- امام على عليه السلام : هر كه يقين كند كه از دوستان جدا خواهد شد و در دل خاك خواهد خفت و حساب و كتابى در پيش رو دارد
و آنچه بر جاى مى نهد به كارش نخواهد آمد و به آنچه پيش فرستاده نيازمند است ،
سزاوار است كه رشته آرزو را كوتاه و دامنه عمل را دراز گرداند .
٣٢٢- امام باقر عليه السلام : با كوتاه كردن آرزو ، از دنيا (براى آخرتت) توشه برگير .
٨١ نهى از اميد بستن به غير خدا
٣٢٣- پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : خداى بزرگ مى فرمايد :
بى گمان اميد هر مؤمنى را كه به غير من اميد بندد ، با مأيوس كردنش قطع مى كنم .
٣٢٤- امام على عليه السلام : هر كس به انسانى اميد داشته باشد او را تعظيم و تكريم كرده است .
ر . ك : توكّل ، باب ١٨٦٣ .
برگرفته از نرم افزار منتخب میزان الحکمه کاری از پژوهشکده دارالحدیث
-
2 کاربر روبرو از شما دسته گل خوشبو برای این مطلب مفید تشکر کرده اند:
Amin Boy 20 (11-30-2008), H-a-M-i-D (07-22-2008)
-
امّت
٨٢ جايگاه امّت اسلامى
«شما بهترين امتى هستيد كه براى مردم پديدار گشته است،
كه امر به معروف ونهى از منكر مى كنيد و به خدا ايمان داريد.
اگر اهل كتاب نيز ايمان بياورند برايشان بهتر است،
بعضى از ايشان مؤمنند ولى بيشترشان تبهكارند» .
٣٢٥- پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : امّت من امتى خجسته است ؛ معلوم نيست كه اول آن خير است يا آخر آن .
٣٢٦- پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : اين امّت من ، امّتى است در سايه رحمت حقّ .
٣٢٧- پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : شما هفتادمين امّت را تشكيل داده ايد و بهترين و گراميترين آنها نزد خداونديد .
٣٢٨- پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : بشارت باد اين امّت را
به ارجمندى ، ديندارى ، سربلندى ، پيروزى و قدرت يافتن در روى زمين .
٨٣ نيكان امّت
٣٢٩- پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : بهترين افراد امّت من آنهايند كه به دنيا بى اعتناتر و به آخرت مشتاق تر باشند .
٣٣٠- پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : بهترين فرد امّت من كسى است كه
جوانى خود را در طاعت خدا گذراند و نفس خود را از خوشيهاى دنيا باز دارد و به آخرت دل بندد .
همانا پاداش خداوند به او بالاترين درجات بهشت است .
٣٣١- پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : بهترين افراد امّت من آنانند كه
هرگاه نسبت به آنان بى خردى شود ، تحمّل نمايند ،
و چون در حقّ آنان جرم و ستمى شود گذشت كنند و هرگاه آزار و اذيت شوند شكيبايى ورزند .
٨٤ امّت ميانه
«و اين چنين شما را امّت ميانه (بهترين امتها) گردانيديم تا بر مردمان گواه باشيد و پيامبر بر شما گواه باشد» .
٣٣٢- امام على عليه السلام : ماييم گواهان خدا بر آفريدگانش و حجّت او در روى زمينش
و ما همانان هستيم كه خداوند تعالى فرموده است : «واين چنين شما را امّت ميانه گردانيديم» .
٨٥ آنچه مايه خير و خوبى امّت است
٣٣٣- پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : امّت من تا زمانى كه يكديگر را دوست بدارند ،
امانت را (به صاحبش) بازگردانند ، از حرام دورى كنند ، ميهمان را گرامى دارند ،
نماز بگزارند و زكات بپردازند ، پيوسته در خير و خوبى خواهند بود .
٣٣٤- پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : تا زمانى كه قاريان اين امّت با فرمانروايانش سازش نكنند
و علماى آن افراد نابكار و گنهكار را تبرئه و بى گناه معرفى نكنند
و نيكان آن بدانشان را يارى ننمايند ، دست خدا بر سر اين امّت خواهد بود و در سايه حمايت او به سر خواهد برد .
امّا چنانچه اين كارها را مرتكب شوند ،
خداوند دست قدرت خود را از سر آنها برخواهد داشت و ستمگرانشان را بر ايشان مسلّط خواهد كرد .
٨٦ مقام امّت اسلام در آخرت
٣٣٥- پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : در روز رستاخيز ، من بيش از هر پيامبرى پيرو دارم .
٣٣٦- پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : در بهشت يكصد و بيست رديف است كه هشتاد رديف آن امّت من است .
٨٧ هجوم ملّتها بر ضدّ امّت اسلام
٣٣٧- پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : زود باشد كه ملّتها بر شما هجوم آورند همچون هجوم بردن گرسنگان به كاسه غذا .
يكى از آن ميان گفت : آيا به علّت آن كه در آن هنگام شمار مان اندك است ؟
فرمود : بر عكس ، تعدادتان بسيار زياد است امّا چونان كف و خاشاك روى سيلاب هستيد ،
خداوند هيبت و شكوه شما را از دلهاى دشمنانتان بر مى گيرد و در دلهاى شما وهن مى افكند .
يكى پرسيد : اى پيامبر خدا ، وهن چيست ؟
فرمود : دوست داشتن دنيا و ناخوش داشتن مرگ .
٣٣٨- پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : هرگاه امّت من دنيا را بزرگ دارد ، خداوند شكوه اسلام را از او مى گيرد .
ر . ك : عنوان ٧٠ «جماعت» ؛ ١٣١ «اختلاف» .
٨٨ نگرانى پيامبر درباره امتش
٣٣٩- پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : من از سه چيز بر امّت خود بيم دارم :
گردن نهادن به فرمان آزمندى و بخل ، پيروى از هوا و هوس ، و پيشواى گمراه .
٣٤٠- پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : سه چيز است كه از آنها بر امّت خود مى ترسم :
گمراهى بعد از شناخت ، فتنه هاى گمراه كننده و شكمبارگى و شهوترانى .
٣٤١- پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : آنچه بيش از هر چيز درباره امتم نگران كننده است ، سه چيز مى باشد :
لغزش عالم ، يا مجادله منافق به وسيله قرآن ، يا دنيايى كه گردنهاى شما را مى زند ؛ پس از دنيا بر خويش بترسيد .
٣٤٢- پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : ترسناكترين چيزى كه بعد از خود بر امتم مى ترسم اينهاست :
درآمدهاى ناروا ، شهوت نهفته و ربا خوارى .
٣٤٣- پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : ترسناكترين چيزى كه از آنها بر امت خود مى ترسم دو خصلت است :
پيروى از خواهشهاى نفس و آرزوى دراز ،
زيرا پيروى از هوا و هوس آدمى را از حقّ باز مى دارد و آرزوى دراز آخرت را از ياد مى برد .
٣٤٤- پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : ترسناكترين چيزى كه مى ترسم به آن مبتلا شويد شرك اصغر است ؛
گفتند : اى رسول خدا ! شرك اصغر چيست ؟ فرمود : ريا .
٣٤٥- پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : وحشتناكترين چيزى كه بر امتم مى ترسم ، منافق زبان باز است .
٣٤٦- پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : ترسناكترين چيزى كه از آن براى امّت خود مى ترسم
درخشندگى و فراوانى متاع دنياست .
برگرفته از نرم افزار منتخب میزان الحکمه کاری از پژوهشکده دارالحدیث
-
کاربر روبرو برای این پست مفید از دسته گل خوشبو تشکر کرده:
-
به نام خدا
امامت
٨٩ امامت
«امروز دينتان را براى شما كامل كردم و نعمتم را بر شما تمام گردانيدم و اسلام را دين شما برگزيدم» .
٣٤٧- امام على عليه السلام : امامت رشته كار امّت است .
٣٤٨- امام باقر عليه السلام : اسلام بر پنج پايه استوار است :
نماز ، زكات ، روزه ، حجّ و ولايت و به هيچ چيز به اندازه ولايت دعوت نشده است .
٣٤٩- امام صادق عليه السلام : اگر بندگان ، پيشواى ستمگر را كه از جانب خدا نيست به زمامدارى گيرند
خداوند كارهاى شايسته اى را كه انجام مى دهند نخواهد پذيرفت .
٣٥٠- امام كاظم عليه السلام : امامت نور و روشنايى است ؛
همان كه خداوند عز و جل فرموده :
«به خدا و پيامبر او و نورى كه فرو فرستاديم ايمان آوريد» .
فرمود : نور همان امام است .
٣٥١- امام رضا عليه السلام : در حجة الوداع كه سال آخر عمر پيامبر صلى الله عليه و آله بود آيه
«امروز دينتان را براى شما كامل كردم ...» نازل شد . امر امامت ، از جمله كمال دين است .
٣٥٢- امام رضا عليه السلام : امامت ريشه بالنده اسلام و شاخه برافراشته آن است .
٣٥٣- امام رضا عليه السلام : امامت زمام دين است و رشته كار مسلمانان و اصلاح و آبادانى دنيا و سرفرازى مؤمنان .
ر . ك : صراط ، باب ١١٠٦ .
٩٠ برترى امامت بر نبوّت
«و (بياد آر) هنگامى كه ابراهيم را پروردگارش به كلماتى آزمود و او آنها را به انجام رسانيد،
خدا فرمود: من تو را پيشواى مردم گردانيدم» .
٣٥٤- امام صادق عليه السلام : خداوند تبارك و تعالى
ابراهيم را به بندگى گرفت پيش از آن كه او را به پيامبرى برگزيند ،
و او را به نبوّت رساند پيش از آن كه به رسالت گزيند
و او را رسول خود ساخت پيش از آن كه به دوستى برگزيند
و او را دوست و خليل خود گردانيد پيش از آن كه امامش قرار دهد .
و چون همه اين مقامات را در او گرد آورد فرمود : من تو را امام و پيشواى مردم قرار دادم .
٩١ ناگزيرى از حجّت (نياز به رهبر الهى)
٣٥٥- امام باقر عليه السلام يا امام صادق عليه السلام :
خداوند زمين را بدون عالم نگذاشته است ؛ و اگر اين نبود حقّ از باطل شناخته نمى شد .
٣٥٦- امام صادق عليه السلام : زمين از همان گاه كه پديد آمده ،
از حجتى دانا كه هر حقى را مردم به دست فراموشى بسپارند زنده مى كند ، تهى نبوده است ؛
آن گاه اين آيه را تلاوت فرمود : «مى خواهند با دهانهاى خود نور خدا را خاموش كنند ...» .
ر . ك : عنوان ٨٩ «حجّت» ..
٩٢ حجّت، امامى است شناخته شده
٣٥٧- امام صادق عليه السلام : حجّت خداوند عز و جل بر خلقش بر پا نگردد
مگر به وجود امامى كه شناخته شده باشد .
٩٣ گاه حجّت در بيم و گمنامى به سر مى برد
٣٥٨- امام على عليه السلام : آرى چنين است ،
زمين از كسى كه حجّتهاى خدا را بر پا دارد ـ آشكار و سرشناس يا بيمناك و گمنام ـ تهى نيست ،
تا حجّتها و برهانهاى خداوند از بين نرود .
٥٩- امام باقر عليه السلام : زمين ، بدون امام ـ آشكار يا نهان ـ باقى نمى ماند .
٩٤ اگر امام نباشد زمين در هم فرورود
٣٦٠- امام صادق عليه السلام : اگر زمين بدون امام مى ماند ، به يقين در هم فرو مى ريخت .
٣٦١- امام صادق عليه السلام : در زمين هميشه حجّت هست ؛
زيرا مردم را اصلاح نكند مگر حجّت و زمين را به سامان نياورد مگر حجّت .
٩٥ فراخواندن هر امتى با امام وپيشواى آن
«روزى كه هرگروه از مردم را با پيشوايشان فرا خوانيم» .
٣٦٢- امام صادق عليه السلام : در روزقيامت ... از سوى خداى بزرگ ندا آيد كه
هر كس در سراى دنيا به امامى اقتدا كرده بايد در پى او به همان جا رودكه او را مى برند .
در اين هنگام «پيروى شدگان از پيروان بيزارى مى جويند ...» .
٩٦ شناخت امام
٣٦٣- پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : هر كه بميرد و امام خود را نشناخته باشد به مرگ جاهلى مرده است .
٣٦٤- پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : هر كه بدون داشتن امام بميرد به مرگ جاهلى مرده است .
٣٦٥- امام حسين عليه السلام ـ هنگامى كه درباره شناخت خدا از او سؤال شد ـ :
شناخت مردم هر زمان از امامى كه بايد از او فرمان برند .
٣٦٦- امام صادق عليه السلام ـ درباره آيه «و هر كه را حكمت داده شود ...» ـ :
(حكمت) فرمانبرى از خدا و شناخت امام است .
٣٦٧- امام صادق عليه السلام : امام راهنماى ميان خداوند عز و جل و آفريدگان اوست ؛
هر كه او را بشناسد مؤمن است و هر كه منكرش شود كافر .
٣٦٨- امام صادق عليه السلام : كسى كه ما را نشناسد و منكر ما هم نباشد گمراه است
تا آن كه به سوى هدايتى كه خدا بر او واجب كرده ، يعنى لزوم اطاعت از ما ، برگردد .
و چنانچه در حال گمراهيش بميرد خدا با او آن كند كه خواهد .
٩٧ شرايط امامت و ويژگيهاى امام
«از ميان آنها پيشوايانى قرار داديم كه به فرمان ما به هدايت مى پردازند
چون شكيبايى ورزيدند و به آيات و نشانه هاى ما يقين داشتند» .
«آيا آن كه به سوى حقّ راه مى نمايد به پيروى سزاوارتر است يا
آن كه به حقّ راه نمى نمايد و خود نيز نيازمند هدايت است؟
شما را چه مى شود؟ چگونه داورى مى كنيد؟» .
«خدا او را بر شما برگزيده و به دانايى و توانايى او بيفزوده است» .
٣٦٩- امام على عليه السلام : اين امر (امامت) را به دوش نكشد مگر كسى كه
اهل شكيبايى ، بينايى و آگاهى از سر رشته امور باشد .
٣٧٠- امام على عليه السلام : امام و پيشوا بايد
انديشه اى خرد ورز ، زبانى گويا و دلى خروشان در راه برپايى حقّ داشته باشد .
٣٧١- امام على عليه السلام : هر كه خود را پيشواى مردم كند
بايد پيش از آموزش ديگران به آموزش خويش بپردازد
و پيش از آن كه (ديگران را) به گفتار ادب كند بايد به رفتار خود تربيت نمايد .
٣٧٢- امام على عليه السلام : فرمان خدا را بر پا ندارد جز كسى كه
(در اجراى حكم خدا) باج نمى دهد ، كوتاه نمى آيد و در پى منافع (شخصى) نمى رود .
٣٧٣- امام على عليه السلام : مرزهاى بزرگ ولايت امامى كه اطاعتش واجب مى باشد اين است كه
معلوم شود از خطا و لغزش و گناه عمدى و از همه گناهان ، كوچك و بزرگ ، مصون است ،
نه مى لغزد و نه اشتباه مى كند ،
به هيچ امر دين براندازى دل نمى بندد
وهيچگاه عياشى و خوشگذرانى نمى كند ،
داناترين مردم به حلال و حرام خدا و واجبات و مستحبات و احكام اوست ،
از همه جهانيان بى نياز است و ديگران به او نيازمندند و بخشنده ترين و دليرترين افراد است .
٣٧٤- امام على عليه السلام : دانستيد كه
نبايد كار نواميس ، جانها ، غنايم ، احكام و پيشوايى مسلمانان را به دست بخيل سپرد كه بر اموال آنان آزمند و حريص مى گردد
و نه به دست نادان كه با نادانى خود ايشان را گمراه مى كند
و نه به دست بيرحم و ستمگر كه با بيرحمى خود آنان را از نيازهايشان محروم مى سازد
و نه به دست بيعدالت در تقسيم مالها كه به مردمى مى بخشد و مردمى را محروم مى سازد
و نه به دست كسى كه در داورى رشوه ستانَد كه حقوق مردم را پايمال مى كند و در رساندن حقّ به صاحبانش كوتاهى مى ورزد
و نه به دست كسى كه فروگذار سنّت است كه امّت را به نابودى مى كشاند .
٣٧٥- امام حسين عليه السلام ـ در نامه اش به كوفيان ـ : به جان خودم سوگند ، امام و پيشوا كسى نيست مگر آن كه
بر اساس كتاب خدا حكومت كند ، عدل و داد را بر پا دارد ، پايبند دين حقّ باشد و در برابر خداوند ، نفسش را مهار كند .
٣٧٦- امام باقر عليه السلام ـ در توضيح نشانه امام ـ : حلال زادگى ، تربيت و پرورش نيكو و نپرداختن به لهو و لعب .
٣٧٧- امام رضا عليه السلام ـ در بيان ويژگى امام ـ : در امامت و پيشوايى توانمند و از سياست و كشوردارى آگاه است .
٩٨ آنچه خداوند بر پيشوايان حقّ واجب كرده
٣٧٨- امام على عليه السلام : خداوند مرا پيشواى خلق خود كرد .
از اين رو ، بر من واجب كرد كه درباره خودم و خورد و خوراك و پوشاكم همانند مردمان تنگدست باشم
تا نادار به نادارى من تأسى جويد و توانگر را توانگريش به طغيان و سركشى نكشاند .
٣٧٩- امام على عليه السلام : بيقين چيزى بر امام واجب نيست جز وظيفه اى كه پروردگار بر عهده اش نهاده :
كوتاهى نكردن در موعظه و اندرز ،
كوشش در خير خواهى ،
زنده كردن سنّت ،
اجراى حدود الهى بر آنان كه سزاوار آنند
و رساندن سهام (بيت المال) به كسانى كه سهم مى برند .
٩٩ حقوق متقابل امام و امّت
٣٨٠- امام على عليه السلام : امام وظيفه دارد بر اساس كتاب خدا حكومت كند و امانت را ادا نمايد .
چون چنين كند مردم وظيفه دارند سخنش بشنوند ، فرمانش ببرند و هرگاه آنان را فرا خواند ، اجابت كنند .
٣٨١- امام على عليه السلام : امّا بعد ، وظيفه حكمران است كه
اگر به زيادتى رسيد يا به نعمتى مخصوص گشت موجب تغيير حال و دگرگونى رفتار او بر رعيتش نشود
و نعمتهايى كه خدا نصيبش كرده بر نزديكى او به بندگان خدا و مهربانى او به برادرانش بيفزايد .
بدانيد حقّ شماست بر من كه رازى را از شما نپوشانم مگر در جنگ
و بدون رايزنى با شما كارى را نكنم مگر در حكم
و حقّ شما را از موقع آن به تأخير نيفكنم (حقوق و عطاياى شما را به موقع بپردازم)
و در رساندن آن درنگ نكنم
و همه شما را در حقّ برابر و يكسان دانم .
پس ، هرگاه چنين كردم نعمت خدا بر شما واجب شده است .
و بر شماست كه از من فرمان بريد .
١٠٠ پيشوايان شما نمايندگان شما هستند
٣٨٢- پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : همانا امامان شما نمايندگانتان به نزد خدايند ؛
پس ، بنگريد كه در دين و نماز خود چه كسانى را به نمايندگى مى فرستيد .
٣٨٣- پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : امامان شما راهبران شما به سوى خداوندند ،
پس ، بنگريد كه در دين و نماز خود به چه كسى اقتدا مى كنيد ؟.
١٠١ هر كه از پيشوايى جز پيشواى حقّ پيروى كند
٣٨٤- امام باقر عليه السلام : خداوند تـبـارك و تـعـالى فرموده است :
بى گمان هر رعيتى از رعاياى اسلام را كه حكومت هر پيشواى ستمگر غير خدايى را بپذيرد عذاب خواهم كرد .
٣٨٥- امام صادق عليه السلام : هر كس پيشواى غير الهى را
با پيشوايى كه امامتش از جانب خداست شريك گرداند به خدا شرك ورزيده است .
١٠٢ پيشوايان دوزخ
«و آنان را پيشوايانى قرار داديم كه به آتش (دوزخ) فرا مى خوانند» .
٣٨٦- امام على عليه السلام : بدترين كس نزد خداوند پيشواى ستمگرى است كه
خود گمراه است و مردم نيز به سبب او گمراه مى شوند ؛
زيرا سنّت معمول را مى ميراند و بدعت متروك را زنده مى كند .
شنيدم پيامبر خدا مى فرمود : در روز قيامت پيشواى ستمگر آورده مى شود بى آن كه پشتيبان و عذرخواهى داشته باشد .
پس ، در آتش دوزخ افكنده مى شود و همچون سنگ آسيا در دوزخ به چرخش در مى آيد .
سپس در قعر آن به بند كشيده مى شود .
١٠٣ مدّعى امامت
٣٨٧- امام باقر عليه السلام ـ درباره آيه «در روز قيامت آنهايى را كه به خدا دروغ بسته اند سيه روى مى بينى» ـ :
كسى است كه بگويد من امام هستم و امام نباشد .
٣٨٨- امام صادق عليه السلام : هر كه ادعاى امامت كند در حالى كه شايستگى آن را ندارد ، كافر است .
١٠٤ از كسى كه فرمانبر خداوند سبحان نيست نبايد فرمان برد
«و گفتند: پروردگار ما! ما از مهتران و بزرگان خود فرمان برديم و آنها ما را گمراه كردند» .
٣٨٩- پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : از كسى كه فرمانبردار خدا نيست نبايد فرمان برد .
٣٩٠- پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : اى على! چهارچيز كمرشكن است :
پيشوايى كه خدا را نافرمانى مى كند ولى فرمانش مى برند ... .
٣٩١- امام على عليه السلام : پيامبر خدا سپاهى را گسيل داشت و مردى را فرمانده آنان كرد
و به سپاهيان فرمود تا دستورهاى او را بشنوند و اطاعت كنند .
او آتشى بيفروخت و به سپاهيان دستور داد خود را در آن بيندازند .
گروهى از وارد شدن به آتش سرباز زده گفتند : ما از آتش گريزانيم و گروهى تصميم گرفتند وارد آتش شوند .
اين خبر به پيامبر خدا رسيد ، فرمود : اگر به درون آتش مى رفتند براى هميشه در آتش بودند .
آن گاه فرمود : در معصيت خدا نبايد از كسى اطاعت كرد بلكه در خوبيها بايد فرمان برد .
١٠٥ وجوب قيام در برابر فرمانروايان ستمگر
٣٩٢- پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : سنگ آسياب اسلام بزودى به چرخش در خواهد آمد . پس شما بر محور قرآن بچرخيد .
نزديك است كه سلطان و قرآن با يكديگر به پيكار برخيزند و از هم جدا شوند .
بزودى شاهانى بر شما حاكم خواهند شد كه براى شما به گونه اى حكم مى كنند و براى خود به گونه اى ديگر .
اگر از آنان فرمان بريد گمراهتان كنند و اگر نافرمانى كنيد شما را بكشند .
گفتند : اى پيامبر خدا ! در چنان روزگارى چه كنيم ؟
فرمود : همچون ياران عيسى باشيد ، كه آنها را با ارّه ها پاره پاره كردند و بر چوبه دار آويخته شدند .
مردن در راه اطاعت (خدا) بهتر است از زندگى در معصيت .
١٠٦ آنچه كه «خوددارى از قيام را» روا مى دارد
٣٩٣- امام باقر عليه السلام : اگر بـراى يـارى امام به شـمار اهل بدر، سيصد و سيزده تن گردآيند
واجب است بر او كه قيام كند و اوضاع را تغيير دهد.
٣٩٤- امام صادق عليه السلام : اى سدير ! به خدا قسم اگر تعداد شيعيانم به اندازه اين بزغاله ها بود نشستن را روا نمى دانستم .
[سدير گويد : ]ما فرود آمديم و نماز خوانديم و چون از نماز فارغ شديم به بزغاله ها نگاه كردم و آنها را شمردم هفده رأس بود .
١٠٧ انتخاب امام
٣٩٥- امام مهدى عليه السلام ـ در پاسخ به سؤال سعد بن عبداللّه قمى
كه پرسيد چرا مردم نمى توانند براى خود ، امام انتخاب كنند ـ : آيا آن امام مصلح است يا مفسد ؟
عرض كردم : مصلح . فرمود : آيا امكان دارد فرد برگزيده ، مفسد از كار درآيد ؛
زيرا هيچ كدام از انتخاب كنندگان نمى داند چه خير يا شرى در ذهن او مى گذرد ؟
عرض كردم : بله . فرمود : همين علّت است .
١٠٨ حديث ثقلين
٣٩٦- پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : من در ميان شما دو شيئ گرانبها گذاشته ام
كه تا وقتى به آنها چنگ زنيد هرگز پس از من گمراه نشويد .
يكى از آن دو بزرگتر و والاتر از ديگرى است .
(يكى)كتاب خداكه ريسمانى است از آسمان به زمين كشيده و متصل و(دومى) عترت و خاندان من .
بدانيد كه اين دو هرگز از هم جدا نشوند تا بر لب حوض نزد من آيند .
١٠٩ وجوب همراهى اهل بيت
٣٩٧- پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : همانا مثل خاندان من در ميان شما به كشتى نوح ماند
كه هر كه بر آن سوار شد نجات يافت و هر كه از آن بازماند غرق شد .
٣٩٨- امام على عليه السلام : به خاندان پيامبر خود بنگريد و راه آنان را در پيش گيريد و در پى آنها حركت كنيد ؛
زيرا آنان هرگز شما را از راه راست منحرف نمى كنند و به هيچ هلاكتى در نمى افكنند .
اگر نشستند شما نيز بنشينيد و اگر بپا خاستند ، شما نيز بپاخيزيد .
٣٩٩- امام على عليه السلام : هان ! خاندان محمّد صلى الله عليه و آله همچون ستارگان آسمانند
كه هرگاه ستاره اى ناپديد شود ستاره اى ديگر آشكار مى شود ،
پس ، چنان است كه نعمتهاى خداوند در ميان شما كامل گشته و آنچه را آرزو مى كرديد به شما داده است .
٤٠٠- امام على عليه السلام : ماييم درخت نبوّت و جايگاه فرود آمدن رسالت
و جاى آمد و شد فرشتگان و كانهاى دانش و چشمه هاى حكمت .
٤٠١- امام على عليه السلام : همانا امامان از جانب خدا تدبير كننده كار مردمانند و كارگزاران او بربندگانش .
به بهشت در نيايد مگر كسى كه آنان را بشناسد و آنها نيز او را بشناسند
و به دوزخ وارد نشود مگر كسى كه ايشان را انكار كرده و ايشان نيز او را انكار كرده اند .
٤٠٢- امام على عليه السلام : ما تكيه گاه ميان راهيم ؛ وامانده خود را به آن رساند و آن كه زياده تاخته به سوى آن برگردد .
٤٠٣- امام صادق عليه السلام ـ در بيان حال ائمه و ويژگيهاى آنان ـ :
خداوند آنان را (مايه) حيات مردمان و چراغهاى تاريكى و كليدهاى سخن و ستونهاى اسلام قرار داده است .
ر . ك : دانش و دانايى ، باب ١٣٥٣ ..
١١٠ علّت رفتار خودكامانه نسبت به اهل بيت
٤٠٤- امام على عليه السلام : علّت آن كه در زمينه خلافت با ما خودكامانه و انحصار طلبانه رفتار كردند ـ
با آن كه نسب ما برتر و پيوند ما با پيامبر صلى الله عليه و آلهاستوارتر است ـ اين است كه خلافت مرغوب و جذاب بود .
گروهى آزمندانه به آن چسبيدند و گروهى ديگر (اهل بيت) سخاوتمندانه از آن گذشتند . و داور (ميان ما و ايشان) خداست .
١١١ فلسفه حكومت از نگاه اهل بيت
٤٠٥- امام على عليه السلام : بار خدايا تو مى دانى كه آنچه از ما سرزد
نه از سر رقابت بر سر قدرت بود و نه براى به دست آوردن چيزى از متاع دنيا .
بلكه مى خواستيم نشانه هاى دين تو را به جايگاهشان بازگردانيم و اصلاح و آبادانى را در سرزمينهاى تو آشكار سازيم ،
تا بندگان ستمديده ات امنيت و آسودگى يابند و حدود و احكامِ تعطيل شده ات دوباره اجرا شود .
ر . ك : حكمرانى ، باب ٧٤ .
١١٢ ترس از تفرقه
٤٠٦- امام على عليه السلام : سوگند به خدا اگر بيم آن نبود كـه
مـسلمانان پراكنده شوند و به كفر بازگردند و دين معيوب گردد
همانا تا آن جا كه توان داشتيم شرايط كنونى را دگرگون مى ساختيم .
١١٣ امامان دوازدهگانه
٤٠٧- پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : كار مردم پيوسته بگذرد مادام كه دوازده مرد بر آنها فرمان برانند ... همگى آنان از قريش هستند .
٤٠٨- پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : شمار جانشينان من به تعداد نُقباى موسى است .
١١٤ علم امام
٤٠٩- امام صادق عليه السلام : على عليه السلام عالم بود و علم به ارث برده مى شود .
هرگز عالمى نمى ميرد مگر آن كه پس از او كسى مى ماند كه علم او يا آنچه را خدا خواهد ، بداند .
٤١٠- امام صادق عليه السلام : به خدا سوگند من كتاب خدا را ، از آغاز تا پايانش ، چنان مى دانم كه گويى در مشت من است .
خبر آسمان و زمين و گذشته و آينده در قرآن موجود است .
خداوند عز و جل فرموده است : «بيان هر چيز در قرآن هست» .
٤١١- امام رضا عليه السلام : هرگاه خداوند عز و جل بنده اى را براى (اداره) امور بندگانش برگزيند
براى اين امر به او شرح صدر عطا كند ، چشمه هاى حكمت را در دلش جارى سازد و به او علم و دانش الهام فرمايد
كه از آن پس از هيچ پاسخى درنماند و در يافتن راه درست سرگشته نشود .
ر . ك : دانش و دانايى ، باب ١٣٥١ ، ١٣٥٣؛ غيب ، باب ١٤٣٩ .
برگرفته از نرم افزار منتخب میزان الحکمه کاری از پژوهشکده دارالحدیث
-
2 کاربر روبرو از شما دسته گل خوشبو برای این مطلب مفید تشکر کرده اند:
Amin Boy 20 (11-30-2008), H-a-M-i-D (07-22-2008)
-
به نام خدا
امام على
١١٥ دوست داشتن ونداشتن امام على
٤١٢- پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : دوستى على گناهان را فرو مى خورد همچنان كه آتش هيمه را .
٤١٣- پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : سرلوحه كارنامه مؤمن ، دوستى على بن ابى طالب است .
٤١٤- پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : هر گاه خداوند عشق و دوستى على را در دل مؤمنى استوار سازد
و با اين حال قدمش بلغزد (خطايى از او سر زند) در روز قيامت قدمش را بر صراط استوار نگه دارد .
٤١٥- پيامبر خدا صلى الله عليه و آله ـ به على عليه السلام ـ : تو را جز مؤمن دوست ندارد و جز منافق دشمنت ندارد.
ر . ك : محبّت ، باب ٤٣١ .
١١٦ على پيشواى نيكوكاران
٤١٦- پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : على پيشواى نيكوكاران است و كُشنده بدكاران ،
هر كه او را يارى كند يارى شود و هر كه او را واگذارد ، بى يار ماند .
٤١٧- پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : درباره على به من وحى شده كه
او سرور مسلمانان ، پيشواى پرهيزگاران و رهبر روسپيدان است .
٤١٨- پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : همانا خداوند عز و جل درباره على بن ابى طـالب به من سفارشى فرمود ،
گفتم : بار پروردگارا ، آن را برايم روشن فرما .
فرمود : بشنو !
عرض كردم : گوش به فرمانم .
فرمود : همانا على پرچم هدايت و پيشواى دوستان من و روشنى بخش كسانى است كه مرا اطاعت كنند .
او كلمه اى است كه با پرهيزگاران همراهش كردم .
هر كه او را دوست بدارد مرا دوست داشته و هر كه از او اطاعت كند از من اطاعت كرده است .
١١٧ على جانشين من است
٤١٩- پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : اى بنى هاشم !
همانا برادر من ، وصى من و وزير من و جانشين من در ميان خانواده ام على بن ابى طالب است .
او دَين مرا مى پردازد و وعده ام را به كار مى بندد .
٤٢٠- پيامبر خدا صلى الله عليه و آله ـ با اشاره به على عليه السلام ـ :
اين برادر و وصى و جانشين من در ميان شماست . فرمانش را بشنويد و اطاعت كنيد .
١١٨ هر كه من مولاى اويم پس على مولاى اوست
٤٢١- پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : هر كه من مولاى اويم پس على مولاى اوست .
٤٢٢- پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : على از من است و من از او . او ولىّ هر مؤمنى است .
٤٢٣- عبد الرحمن بن ابى ليلى : على را ديدم كه در رحبه (كوفه) مردم را سوگند مى دهد :
شما را به خدا سوگند مى دهم
اگر كسى از شما هست كه شنيده باشد پيامبرخدا صلى الله عليه و آله در روز غدير خم مى فرمود :
«هر كه من مولاى اويم ، پس على مولاى اوست» برخيزد و گواهى دهد
عبد الرحمن مى گويد : دوازده تن از بدريان كه گويى هم اكنون يكايك آنان را مى نگرم ، برخاستند
و گفتند : گواهى مى دهيم كه شنيديم پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهدر روز غدير مى فرمود :
آيا من به مؤمنان سزاوارتر نيستم ؟ ...
عرض كرديم : البته ، اى پيامبر خدا .
پيامبر فرمود : هر كه من مولاى او هستم على نيز مولاى اوست .
خدايا ! دوست بدار هر كه را دوستدار على باشد و دشمن بدار هر كه را با او دشمنى ورزد .
١١٩ على با حقّ و قرآن است
٤٢٤- پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : على با حقّ است و حقّ با على و هر جا باشد و بر محور او مى گردد .
٤٢٥- پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : حقّ با على است ، هر جا كه رو كند .
٤٢٦- پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : على با قرآن و قرآن با على است
و هرگز از هم جدا نشوند تا در كنار حوض (كوثر) نزدم آيند .
٤٢٧- پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : على با حقّ و قرآن است و حقّ و قرآن با على ،
و هرگز از هم جدا نشوند تا كنار حوض نزد من آيند .
١٢٠ على دروازه علم پيامبر است
٤٢٨- پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : من شهر علم هستم و على دروازه آن .
پس ، هر كه علم خواهد بايد كه از در آن وارد شود .
٤٢٩- پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : من سراى حكمتم و على دَرِ آن .
٤٣٠- پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : پس از من ، على آگاهترين فرد امّت من است به كار قضاوت و داناترين آنهاست.
١٢١ من و على از يك درخت هستيم
٤٣١- پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : من و على از يك درختيم و ديگر مردمان از درختهاى گوناگون .
٤٣٢- پيامبر خدا صلى الله عليه و آله ـ به على عليه السلام ـ : تو در دنيا و آخرت برادر من هستى .
٤٣٣- پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : على از من اسـت و مـن از اويم .
٤٣٤- پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : على براى من مانند سر من است براى پيكرم .
٤٣٥- پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : همانا گوشت على از گوشت من است و خون او از خون من .
٤٣٦- جابر : پيامبر صلى الله عليه و آله در عرفه بود و على رو به روى آن حضرت قرار داشت .
پيامبر فرمود : اى على ! نزديك من آى و پنجه ات را در پنجه من گذار .
اى على ! من و تو از يك درخت آفريده شده ايم .
من ريشه آن درختم و تو تنه آن و حسن و حسين شاخه هايش .
هر كه به شاخه اى از آن بياويزد خداوند او را به بهشت درآرد .
١٢٢ گوناگون
٤٣٧- پيامبر خدا صلى الله عليه و آله ـ به على عليه السلام ـ :
تو نسبت به من همچون هارونى نسبت به موسى ، جز آن كه پس از من پيامبرى نيست .
٤٣٨- پيامبر خدا صلى الله عليه و آله ـ آن گـاه كه از موضوع فرمانروايى يا خلافت نزد آن حضرت سخن به ميان آمد ـ :
اگر آن را به على سپاريد خواهيد ديد كه على رهنما و رهيافته است و شما را در راه راست مى برد .
٤٣٩- پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : هر كه مى خواهد
دانش آدم را ببيند
و بينش نوح را
و بردبارى ابراهيم را
و پارسايى يحيى بن زكريا را
و خشم موسى بن عمران را ،
به على بن ابى طالب بنگرد .
٤٤٠- پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : على سرور مؤمنان است .
٤٤١- پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : على ستون دين است .
٤٤٢- پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : هركه على را بيازارد ، به يقين مرا آزار داده است .
٤٤٣- پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : على مهتر مؤمنان است و مال و ثروت ، مهتر منافقان .
٤٤٤- پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : حقّ على بر اين امّت همچون حقّ پدر است بر فرزند .
٤٤٥- پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : على بن ابى طالب راز دار من است .
٤٤٦- پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : على و شيعيان او همان رستگارانِ در روز رستاخيزند .
٤٤٧- پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : ياد على عبادت است .
٤٤٨- پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : هر كه نگفت على بهترين مردمان است ، كافر شده است .
١٢٣ همانا من...
٤٤٩- امام على عليه السلام : همانا من شما را به طاعتى وا نمى دارم مگر آن كه خود جلوتر از شما آن را انجام مى دهم
و از گناهى باز نمى دارم جز آن كه خودم پيش از شما از آن باز مى ايستم .
٤٥٠- امام على عليه السلام : اى مردم ! همانا من در ميان شما
همچون هارونم در ميان فرعونيان
و همچون دروازه حطّه ام در ميان بنى اسرائيل
و چونان كشتى نوح عليه السلام در ميان قوم نوح ،
منم عظيم ترين «نبأ» و بزرگترين صدّيق .
بزودى آنچه را وعده داده شده ايد خواهيد دانست .
٤٥١- امام على عليه السلام : به راستى كه من هرگز از ميدان جنگ و جهاد نگريخته ام
و هيچ كس به پيكار من نيامد مگر آن كه زمين را از خونش سيراب كردم .
١٢٤ منم كه...
٤٥٢- امام على عليه السلام : منم كه دنيا را خوار و بيمقدار شمردم .
٤٥٣- امام على عليه السلام : من يار و برادر مهربان پيامبر خدايم
و پيشگام در اسلام و شكننده بتها و ستيزنده با كافران و براندازنده دشمنان دين .
٤٥٤- امام على عليه السلام : من پرچم هدايتم و پناهگاه پرهيزگارى و جايگاه سخاوت و درياى جود و جوانمردى و كوه خِرد .
٤٥٥- امام على عليه السلام : من از جانب خدا تقسيم كننده بهشت و دوزخم .
هيچ كس وارد آن نشود مگر به ميزان قسمت من .
منم فاروق اكبر (بزرگترين جدا سازنده حقّ از باطل) ،
منم امام و پيشواى مردمان پس از خود ، و ادا كننده از جانب آن كه پيش از من بود .
٤٥٦- امام على عليه السلام : من علم خدا هستم ، من قلب آگاه خدايم
و زبان گوياى خدا و چشم خدا و پهلوى خدا . من دست خدا هستم .
٤٥٧- امام على عليه السلام : من رهنمايم ، من رهيافته ام . من پدر يتيمان و مستمندانم ، من سرپرست بيوه زنانم ،
من پشت و پناه همه ضعيفانم ، من مأمن هر وحشتزده ام ؛ من رهنماى مؤمنان به سوى بهشتم ،
من استوارترين ريسمان خدايم ، من حلقه و دستاويز محكم خدا و كلمه تقوايم ؛ من چشم خدا و زبان راستگوى او و دست اويم .
٤٥٨- امام على عليه السلام : من نخستين كسى هستم كه در روز قيامت براى دادخواهى در برابر خداوند زانو مى زنم .
٤٥٩- امام على عليه السلام : من نخستين كسى هستم كه اسلام آورد .
٤٦٠- امام على عليه السلام : من نخستين كسى هستم كه با پيامبر صلى الله عليه و آله نماز گزارد .
١٢٥ دانش امام على
٤٦١- امام على عليه السلام ـ در خطبه اى پس از آن كه مردم با او به عنوان خليفه بيعت كردند ـ :
اى مردم ! پيش از آن كه مرا از دست دهيد از من بپرسيد ، از من سؤال كنيد زيرا دانش اولين و آخرين نزد من است .
سوگند به خدا كه اگر بر مسند داورى تكيه زنم ميان پيروان تورات بر اساس تورات آنان داورى كنم
و ... آن گاه فرمود : از من بپرسيد پيش از آن كه مرا از دست دهيد .
سوگند به آن كه دانه را شكافت و انسان را آفريد ،
اگر از آيه آيه قرآن بپرسيد ، به شما خواهم گفت كه چه وقت و درباره چه كسى نازل شده است .
٤٦٢- امام على عليه السلام : دانشى در سينه پنهان دارم كه اگر آن را آشكار سازم
همچون ريسمانهاى دلو آويخته در چاهى عميق به لرزه درآييد .
١٢٦ مظلوميت امام على
٤٦٣- امام على عليه السلام : من از همان زمان كه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله رحلت كرد هميشه مظلوم بودم .
٤٦٤- امام على عليه السلام : آنچه (از سختى) من ديده ام هيچ كس نديده است .
٤٦٥- امام على عليه السلام : من فكر مى كردم كه والى بر مردم ستم مى كند ، امّا اكنون مردم بر والى ستم روا مى دارند .
٤٦٦- امام على عليه السلام ـ وقتى به آن حضرت گفته شد تو به اين امر (خلافت) حريصى ـ :
به خدا قسم كه شما حريص تريد . و دورتر (نالايقتر)
و من سزاوارترم و نزديكتر (لايقتر و شايسته تر ، يا در خويشاوندى با پيامبر نزديكتر)
همانا حقّ خود را طلب كردم و شما مانع رسيدن من به آن مى شويد ...
خدايا ! من در برابر قريش و ياوران قريش از تو يارى مى طلبم ؛
زيرا آنان پيوند خويشاوندى مرا بريدند ، منزلت والاى مرا خُرد شمردند
و براى ستيز با من بر سر امرى كه از آنِ من است ، همداستان شدند .
٤٦٧- امام على عليه السلام : پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود :
اى على ! اگر تو نبودى بعد از من مؤمنان شناخته نمى شدند .
٤٦٨- امام على عليه السلام : به خدا سوگند كه اگر شب را بر روى اشترخار تا صبح بيدار مانم
و مرا در كُند و زنجيرها كَت بسته بكِشند خوشتر دارم از اين كه
در روز رستاخيز خدا و پيامبرش را به عنوان ستمكار ديدار كنم ...
به خدا سوگند اگر هفت اقليم را با آنچه زير آسمانهاى آنهاست به من دهند ،
تا با گرفتن پوست جوى از دهان مورچه اى خدا را نافرمانى كنم ، چنين نخواهم كرد .
٤٦٩- امام على عليه السلام : همانا من در ميان شما همچون چراغ در تاريكى هستم
كه هر كس به حريم آن درآيد از نور آن روشنايى گيرد .
٤٧٠- امام على عليه السلام ـ مى فرمود ـ : خدا عز و جل را آيه اى (و نشانه اى) بزرگتر از من نيست
و براى خدا «نبأ»ى «عظيم»تر (و خبرى بزرگتر) از من نه .
٤٧١- امام على عليه السلام : از آن زمـان كـه حـقّ بـه من نموده شد در آن ترديد نكردم .
-
2 کاربر روبرو از شما دسته گل خوشبو برای این مطلب مفید تشکر کرده اند:
Amin Boy 20 (11-30-2008), Hamed (08-15-2008)
-
به نام خدا
١٩
مادر امامان، فاطمه
١٢٧ نام هاى حضرت فاطمه
٤٧٢- پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :
دخترم به اين دليل فاطمه ناميده شده است كه خداوند عز و جل او و دوستدارانش را از آتش (دوزخ) به دور داشته است .
٤٧٣- امام صادق عليه السلام :
فاطمه عليها السلام، در نزدخداوند عز و جل نُه اسم دارد :
فاطمه ، صدّيقه ، مباركه ، طاهره ، زكيّه ، رضيّه ، مرضيّه ، مُحدَّثه ، و زهراء .
٤٧٤- عماره : از حضرت امام صادق عليه السلام پرسيدم چرا فاطمه را زهراء (درخشان) ناميده اند ؟
فرمود : چون وقتى در محرابش به نماز مى ايستاد ، نور او براى اهل آسمان چنان مى درخشيد كه نور ستارگان براى اهل زمين مى درخشد .
١٢٨ فاطمه پاره تن پيامبر
٤٧٥- پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :
فاطمه پاره تن من است، هركه او را شاد سازد مرا شاد كرده و هر كه او را غمين كند مرا غمزده كرده است .
فاطمه عزيزترين فرد براى من است .
٤٧٦- پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :
همانا فاطمه پاره تن من است . او نور ديده و ميوه دل من است .
آنچه او را غمين كند ، مرا نيز غمزده مى كند و آنچه او را شاد سازد ، مرا شاد مى كند .
او نخستين فرد از خاندان من است كه به من مى پيوندد .
١٢٩ فاطمه سرور زنان عالم
٤٧٧- پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : دخترم فاطمه سرور زنان عالم است .
٤٧٨- پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : فاطمه ، سرور زنان اهل بهشت است .
٤٧٩- پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : واما دخترم فاطمه ، او سرور زنان عالم ، از آغاز تا به انجام است .
١٣٠ خشم گرفتن خدا براى خشم فاطمه
٤٨٠- پيامبر خدا صلى الله عليه و آله ـ به فاطمه عليها السلام ـ :
خداوند با خشم تو به خشم مى آيد و با خشنودى تو خشنود مى شود .
١٣١ در مصيبت حضرت فاطمه
٤٨١- امام على عليه السلام ـ در هنگام خاكسپارى فاطمه عليها السلام ـ :
سلام بر تو اى رسول خدا ! از من و دخترت ، كه در كنارت آرميده و زودتر (از ديگران) به تو رسيده.
اى رسول خدا، از جدايى دردانه دخترت صبرم لبريز گشته و تاب توان از كفم رفته است .
اما ، يادآورى فراق جانگداز تو و مصيبت بزرگ از دست رفتن تو در اين هنگام ، مايه تسلاّى من است ؛
زيرا هرگز از ياد نمى برم آن لحظاتى را كه
سرت به سينه من بود و در آغوش من جان دادى
و من با دست خود سر تو را بر سنگ آرامگاهت نهادم .
همه ما از آن خداييم و همگى به سوى او باز مى گرديم .
اينك امانتى (كه به من سپرده بودى) بازگردانيده شد و گروگان دريافت شد .
امّا از اين پس ، اندوه من (از غم فراق شما) هميشگى خواهد بود و شبهايم به بيدارى خواهد گذشت ،
تا آن گاه كه خداوند سرايى را كه تو در آنى ، برايم برگزيند .
بزودى دخترت تو را از ستمها و حق كشيهايى كه امتت ، همداستان ، در حقّ او روا داشتند ، آگاه خواهد ساخت .
همه وقايع را از او بپرس و اخبار اوضاع و احوال را از وى جويا شو .
اين ستمها در حالى شد كه هنوز از رفتن تو مدتى نگذشته ، و يادت از ميان نرفته بود .
بدرودتان باد ، بدرودى وداع گونه ، نه از سر نفرت و بيزارى .
پس ، اگر از نزد شما بروم ، به سبب ملال و بى علاقگى نيست
و چنانچه بمانم ، نه از آن روست كه به آنچه خداوند به شكيبايان وعده داده است ، بدگمانم .
برگرفته از نرم افزار منتخب میزان الحکمه کاری از پژوهشکده دارالحدیث
-
کاربر روبرو برای این پست مفید از دسته گل خوشبو تشکر کرده:
-
به نام خدا
[FONT="tahoma"]٢٠
امام حسن مجتبى
١٣٢ تصريح به امامت آن بزرگوار
٤٨٢- امام باقر عليه السلام :
چون وفات امير المؤمنين ، صلوات اللّه عليه ، فرا رسيد به فرزندش حسن فرمود :
نزديك من بيا تا رازى را كه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله به من گفت با تو بگويم
و آنچه را به من امانت سپرد به توبسپارم . سپس ، اين كار را كرد .
١٣٣ حسن از من است و من از اويم
٤٨٣- پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :
حسن از من است و من از اويم .
هر كه او را دوست بدارد خداوند دوستش دارد .
حسن و حسين دو نوه از نوادگان هستند .
٤٨٤- پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :
خدايا ، من او را دوست مى دارم تو نيز دوستش بدار ، و دوستداران او را هم دوست بدار .
١٣٤ فضايل امام حسن
٤٨٥- امام سجّاد عليه السلام :
حسن بن على بن ابى طالب عليهماالسلام عابدترين و زاهدترين و با فضيلت ترين مردم روزگار خود بود .
هرگاه حج مى رفت پياده و گاه با پاى برهنه مى رفت ؛
هرگاه سخن از مرگ به ميان مى آمد مى گريست ؛
هرگاه سخن از قبر به ميان مى آمد مى گريست ؛
هرگاه سخن از قيامت و رستاخيز به ميان مى آمد مى گريست ؛
هرگاه از گذشتن بر صراط ياد مى شد مى گريست ؛
هرگاه از حاضر شدن در دادگاه عدل الهى سخن به ميان مى آمد ، چنان صيحه اى مى زد كه بر اثر آن از هوش مى رفت ؛
هرگاه به نماز مى ايستاد بدنش در پيشگاه پروردگارش عز و جل ، مى لرزيد ؛
هرگاه از بهشت و دوزخ سخن به ميان مى آمد ، مانند مارگزيده به خود مى پيچيد
و بهشت را از خداوند مسألت مى كرد و از آتش دوزخ به او پناه مى برد .
٤٨٦- احمد بن المودّب در الفنون و ابن مهدى در نزهة الابصار :
روزى حسن بن على عليهماالسلام بر تعدادى فقير كه روى زمين نشسته بودند
و از تكّه نانهايى كه جلو آنها بود برمى داشتند و مى خوردند ، عبور كرد .
حضرت را تعارف كردند و گفتند : اى پسر دخت رسول خدا ، بفرماييد با ما غذا بخوريد .
راوى گويد : حضرت پياده شد و فرمود : خداوند مستكبران را دوست ندارد ،
آن گاه با ايشان مشغول خوردن شد ، تا اين كه همگى سير شدند و به بركت وجود آن حضرت ، چيزى از آن نانها كم نشد .
حضرت ، سپس آن فقرا را به ميهمانى خود دعوت كرد و به آنها غذا و لباس داد .
٤٨٧- مردى از اهل شام : وارد مدينه شدم ، مردى را ديدم كه زيبايى او مرا خيره كرد .
پرسيدم اين مرد كيست ؟ گفتند : حسن بن على .
مرد شامى گفت : من بر على به داشتن چنين فرزندى حسادت كردم .
پس نزد او رفتم و گفتم : تو پسر ابى طالب هستى ؟ فرمود : من نوه او هستم .
گفتم : نفرين بر تو و پدرت ؛ نفرين بر تو و پدرت .
شامى گفت : اما او سكوت كرد و چيزى در جوابم نگفت .
سپس حضرت فرمود : فكر مى كنم غريب هستى .
اگر مركبى از ما بخواهى در اختيارت مى گذاريم ،
اگر عطيه اى بخواهى به تو مى دهيم ،
و اگر يارى بخواهى ياريت مى كنيم .
مرد شامى گويد : من از نزد آن حضرت رفتم در حالى كه محبوبترين فرد روى زمين در نزد من بود .
برگرفته از نرم افزار منتخب میزان الحکمه کاری از پژوهشکده دارالحدیث
-
کاربر روبرو برای این پست مفید از دسته گل خوشبو تشکر کرده:
-
به نام خدا
٢١
امام حسين
١٣٥ ولادت امام حسين
٤٨٨- فاطمه عليها السلام:
پس از آن كه حسين عليه السلام را به دنيا آوردم، رسول خدا صلى الله عليه و آلهنزد من آمد .
طفل را در پارچه اى زرد رنگ ، به دست آن حضرت دادم .
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله آن پارچه را دور انداخت و پارچه سفيدى گرفت و حسين را در آن پيچيد .
آن گاه فرمود : بگيرش اى فاطمه ، كه او امام است و فرزند امام .
او پدر نُه امام بزرگوارى است كه از صُلب او به دنيا مى آيند و نُهمين آنان قائم است .
٤٨٩- امام سجّاد عليه السلام :
چون حسين عليه السلام زاده شد ، خداوند متعال به جبرئيل وحى فرمود كه
براى محمّد صلى الله عليه و آله پسرى متولد شده است ، نزد او برو و شادباش بگو ،
و به او بگو كه على براى تو به منزله هارون براى موسى است .
پس ، طفل را به نام پسر هارون نامگذارى كن .
جبرئيل عليه السلام فرود آمد و از جانب خداوند متعال به پيامبر تبريك گفت ، و آن گاه عرضه داشت :
خداوند عز و جل به تو فرمان مى دهد كه او را به نام پسر هارون نامگذارى كنى .
پيامبر پرسيد : نام پسرهارون چه بوده است ؟ جبرئيل گفت : شُبَير .
پيامبر صلى الله عليه و آلهفرمود : زبان من عربى است . جبرئيل گفت : نامش را حُسَين بگذار .
١٣٦ تصريح به امامت آن بزرگوار
٤٩٠- امام حسن عليه السلام :
همانا بعد از وفات من و جدا شدن روح از بدنم ، حسين بن على عليه السلام امام است .
وراثت او از پيامبر صلى الله عليه و آله نزد خدا در كتابْ (لوح محفوظ يا قرآن و يا وصيتنامه) ثبت است
كه خدا عز و جل اين وراثت را به وراثت از پدر و مادرش افزوده است .
زيرا خدا دانست كه شما بهترين خلق او هستيد .
از اين رو ، از ميان شما محمّد صلى الله عليه و آله را برگزيد
و محمّد ، على عليه السلام را و على عليه السلام مرا به امامت انتخاب كرد و من حسين عليه السلام را برگزيدم .
١٣٧ حسين از من و من از حسينم
٤٩١- پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :
امّا حسين ، او از من است .
او پسر من و زاده من است و بهترين انسانها پس از برادرش مى باشد .
او امامِ مسلمانان است و مولاىِ مؤمنان و خليفه پروردگار جهانيان
و ياورِ يارى خواهان و پناهِ پناه جويان و حجّت خداوند بر همه خلق او .
او سرور جوانان بهشت و دروازه نجات امت است .
فرمان او فرمان من است ، و اطاعت از او اطاعت از من ،
هركه از او پيروى كند از من است و هركه نافرمانى او كند از من نيست .
٤٩٢- براء بن عازب :
ديدم پيامبر خدا صلى الله عليه و آله حسين را بر خود سوار كرده مى گويد :
خدايا ! من او را دوست دارم ، تو نيز دوستش بدار .
٤٩٣- سعيد بن ابى راشد به نقل از يَعلى عامرى :
وى براى رفتن به ضيافتى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله را به آن دعوت كرده بودند ، با آن حضرت همراه شد .
رسول خدا صلى الله عليه و آله پيشاپيش مردم به راه افتاد . وحسين با بچه ها مشغول بازى بود .
رسول خدا صلى الله عليه و آله خواست او را بگيرد اما طفل ، اين طرف وآن طرف مى دويد .
پيامبر صلى الله عليه و آله شروع به خنداندن و شوخى كردن با او كرد
تا اين كه حسين را گرفت و يك دستش را پشت گردن و دست ديگرش را زير چانه او گذاشت و دهان او را مى بوسيد
و فرمود : حسين از من است و من از حسين .
خداوند دوستدار حسين را دوست بدارد . حسين يكى از اسباط (نوادگان دخترى) است .
٤٩٤- ابن عبّاس :
رسول خدا صلى الله عليه و آله حسين بن على را سوار شانه خود كرده بود .
مردى گفت : پسرجان ! چه نيكو مركبى سوار شده اى .
وپيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : و او چه نيكو راكبى است .
١٣٨ فضايل امام حسين
٤٩٥- پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :
هركس كه دوست دارد به محبوبترين فرد روى زمين در نزد اهل آسمان نگاه كند به حسين بنگرد .
٤٩٦- امام حسين عليه السلام :
بر رسول خدا صلى الله عليه و آله وارد شدم . ابن ابى كعب در خدمت ايشان بود .
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله به من فرمود : خوش آمدى اى ابا عبداللّه ، اى زيور آسمانها و زمينها . اُبىّ به پيامبر !
عرض كرد : اى رسول خدا ! چگونه ممكن است كسى غير از شما زيور آسمانها و زمينها باشد ؟ !
پيامبر فرمود : اى ابىّ ، سوگند به آن كسى كه بحقّ مرا به پيامبرى برانگيخت ،
مقام و منزلت حسين بن على در آسمان بالاتر از منزلت او در زمين است .
در سمت راست عرش خداوند عز و جل نوشته شده است :
(حسين) چراغ هدايت و كشتى نجات و امامى سستى ناپذير ، با عزّت ، افتخار آفرين ، راهنما ، و ذخيره (اى گرانبها)ست .
٤٩٧- امام حسين عليه السلام ـ در بخشى از سخنانش در روز عاشورا ـ :
هان ! اين حرامزاده پسر حرامزاده مرا ميان دو چيز مخيّر كرده است : ميان شمشير و تن دادن به خوارى .
و هيهات كه ما تن به ذلّت و خوارى دهيم .
خدا و رسول او و مؤمنان و دامنهاى پاك و مطهّر(ى كه ما در آن پرورش يافته ايم) و دلهاى غيرتمند و جانهاى بزرگمنش ،
اين را بر ما نمى پذيرند كه فرمانبرى از فرومايگان را بر مرگ شرافتمندانه ترجيح دهيم .
٤٩٨- امام حسين عليه السلام ـ در بخش ديگرى از سخنانش در روز عاشورا ـ :
به خدا سوگند ! نه دست ذلّت و خوارى به شما مى دهم و نه چونان بردگان مى گريزم .
٤٩٩- امـام سجّاد عليه السلام از حسـين عليه السلام شنيدم كـه مى فرمايد :
اگر مردى در اين گوشم ـ اشاره به گوش راست خود كرد ـ
مرا دشنام دهد و در ديگرى از من پوزش بخواهد ، پوزش او را مى پذيرم ؛
چرا كه امير المؤمنين على بن ابى طالب عليه السلام برايم نقل كرد كه
از جدّم رسول خدا صلى الله عليه و آله شنيد كه مى فرمايد :
بر حوض كوثر وارد نمى شود كسى كه عذر را ـ موجّه باشد يا غير موجّه ـ نپذيرد .
٥٠٠- حذيفة بن يمان :
پيامبر صلى الله عليه و آله را ديدم كه دست حسين بن على عليهماالسلامرا گرفته است و مى فرمايد !
اى مردم ، اين حسين بن على است . او را بشناسيد .
سوگند به آن كه جانم در دست (قدرت) اوست ، او در بهشت است ،
و دوستدارانش در بهشتند و دوستداران دوستدارانش نيز در بهشتند .
٥٠١- شعيب بن عبد الرحمن خزاعى :
در روز طفّ (كربلا) بر پشت مبارك حسين بن على اثر چيزى ديده شد .
درباره آن از زين العابدين پرسيدند ، فرمود :
اثر كيسه هايى است كه بر پشت خود مى نهاد و به خانه هاى زنان بى سرپرست و يتيمان و مستمندان مى برد .
٥٠٢- سيّد بن طاووس در لهوف ، به نقل از راوى حديث :
آن گاه ، حسين عليه السلام دشمن را به جنگ تن به تن طلبيد ، هركس را كه به مبارزه اش مى آمد مى كشت ،
چندان كه شمار عظيمى را از پاى درآورد ، و در ضمن مبارزه مى فرمود :
كشته شدن سزاوارتر از پذيرش ننگ است ننگ بهتر از رفتن به آتش دوزخ است
يكى از راويان گويد :
به خدا قسم هرگز نديده ام شخص مغلوبى را كه فرزندان و اعضاى خانواده و يارانش همگى كشته شده باشند
و مانند حسين چنين آرام و خونسرد باشد .
لشكر دشمن حلقه را بر او تنگ مى كرد اما او با شمشير خود بر آنان حمله مى آورد
و چنان از برابر او مى گريختند كه گله اى بز از برابر گرگى كه بر آن حمله كرده باشد .
او بر سپاه سى هزار نفرى آنان يورش مى آورد و آنها را مانند مور و ملخ پراكنده مى ساخت ،
و آن گاه «لا حول ولا قوة إلاّ باللّه العليّ العظيم» گويان به قرارگاه خود بازمى گشت .
ر . ك : عنوان ٢٧٩ «عاشورا»
برگرفته از نرم افزار منتخب میزان الحکمه کاری از پژوهشکده دارالحدیث
-
کاربر روبرو برای این پست مفید از دسته گل خوشبو تشکر کرده:
-
به نام خدا
٢٢
امام سجّاد
١٣٩ تصريح به امامت آن بزرگوار
٥٠٣- امام باقر عليه السلام :
چون هنگام شهادت حسين بن على عليه السلام فرا رسيد
دختر بزرگ خود ، فاطمه بنت الحسين عليه السلام ، را فراخواند
و نوشته اى سر بسته و وصيتنامه اى سرگشاده به او داد .
على بن الحسين دچار چنان شكم دردى بود كه گمان نمى كردند جان سالم به دربرد .
فاطمه آن نوشته را به على بن الحسين عليه السلام داد . و به خدا قسم اين نامه ، بعد به ما رسيد ...
سوگند به خدا كه آنچه از زمان خلقت آدم تا پايان دنيا ، مورد نياز فرزندان آدم بوده و هست در اين نوشته وجود دارد !
١٤٠ منزلت امام زين العابدين
٥٠٤- پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :
در روز رسـتـاخـيز آواز دهنده اى صدا مى زند : كجاست زين العابدين (زيور عابدان)؟
و من فرزندم على بن حسين بن على بن ابى طالب را مى بينم كه صفها را مى شكافد (و پيش مى رود) .
٥٠٥- امام باقر عليه السلام :
او يكصد خانوار از فقراى مدينه را سرپرستى مى كرد ،
و دوست داشت كه يتيمان و تنگدستان و افراد عاجز و مستمندان بيچاره بر سر سفره او حاضر شوند .
او با دست خود براى آنها غذا مى آورد ، و اگر كسى از آنها عائله اى داشت ،
حضرت از غذاى خود براى خانواده او مى برد . هيچ غذايى نمى خورد مگر اين كه ابتدا از آن صدقه مى داد .
برگرفته از نرم افزار منتخب میزان الحکمه کاری از پژوهشکده دارالحدیث
-
-
به نام خدا
٢٣
امام محمّد باقر
١٤١ تصريح به امامت آن بزرگوار
٥١١- كفاية الأثر :
على بن الحسين عليهماالسلام در بستر بيمارى كه به فوت آن حضرت انجاميد ، افتاد .
فرزندان خود محمّد و حسن و عبداللّه و عمر و زيد و حسين را جمع كرد
و پسرش محمّد را وصى خود قرار داد و كنيه باقر بر او نهاد و سرپرستى برادرانش را به وى سپرد .
١٤٢ شكافنده علم و دانش
٥١٢- پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ خطاب به جابر بن عبد اللّه انصارى ـ :
جابر ! تو چندان زنده مى مانى كه فرزندم محمّد بن على بن حسين بن على بن ابى طالب را ،
كه در تورات به باقر معرفى شده است ، مى بينى . هرگاه ديدارش كردى سلام مرا به او برسان .
٥١٣- امام باقر عليه السلام :
حق ، كه باطل ، آن را در شكم خود گرفته بود ، از من فرياد طلبيد ،
و من پهلوى باطل را شكافتم و حق را از ميان پرده هاى شكم آن درآوردم
و از آن پس، حق، كه پوشيده و پنهان بود ، آشكار و منتشر شد.
٥١٤- على بن ابراهيم از پدرش :
گـروهـى از شيعيان نواحى و اطراف از امام باقر عليه السلام اجازه خواستند به حضور ايشان برسند .
حضرت آنها را به حضور پذيرفت . آنان در يك جلسه سى هزار مسأله پرسيدند
و ابو جعفر كه ده سال بيشتر نداشت همه آنها را پاسخ داد .
١٤٣ فضايل امام باقر
٥١٥- امام صادق عليه السلام :
پدرم عليه السلام بسيار ذكر خدا مى گفت ، هر وقت با ايشان راه مى رفتم مى ديدم ذكر خدا مى گويد .
هر وقت با ايشان غذا مى خوردم مى ديدم ذكر خدا مى گويد .
با مردم مشغول صحبت كردن بود ، امّا اين كار او را از ذكر خدا باز نمى داشت .
مى ديدم زبانش به كامش چسبيده است و لا اله الا اللّه مى گويد ،
او ما را جمع مى كرد و دستور مى داد تا هنگام طلوع آفتاب ذكر بگوييم .
به كسانى از ما كه قرآن بلد بوديم مى فرمود قرآن بخوانيم
و به كسانى كه قرآن خواندن نمى دانستند ، دستور مى داد ذكر بگويند .
٥١٦- امام صادق عليه السلام :
امام باقر عليه السلام خوش صداترين مردم بود .
٥١٧- سليمان بن قرم :
ابو جعفر محمّد بن على پانصد تا ششصد تا هزار درهم به ما صله و انعام مى داد ،
و از صله دادن به برادران و ملاقات كنندگانش و كسانى كه به اميد و آرزوى كمكى نزد او مى آمدند ، خسته نمى شد .
برگرفته از نرم افزار منتخب میزان الحکمه کاری از پژوهشکده دارالحدیث
-
-
به نام خدا
٢٤
امام جعفر صادق
١٤٤ تصريح به امامت آن بزرگوار
٥١٨- پيامبر خدا صلى الله عليه و آله :
چون فرزندم جعفر بن محمّد بن على بن الحسين بن على بن ابى طالب به دنياآمد او را صادق بناميد .
٥١٩- محمّد بن مسلم :
در حـضـور ابـو جـعفر محمّد بن على باقر عليه السلامبودم كه فرزندش جعفر وارد شد
در حالى كه كاكل داشت و در دستش تركه اى بود و با آن بازى مى كرد .
باقر عليه السلام او را گرفت و محكم به آغوش چسبانيد ، سپس فرمود :
پدر و مادرم فدايت كه اهل لهو و لعب نيستى . آن گاه به من فرمود :
اى محمّد ! بعد از من اين امام توست ؛ به او اقتدا كن و از دانش وى بهره بگير .
به خدا قسم او همان صادقى است كه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله او را توصيف كرده است .
همانا شيعيان وى در دنيا و آخرت پيروزمندند .
١٤٥ اخلاق و رفتار پسنديده آن حضرت
٥٢٠- محمّد بن زياد ازدى :
شنيدم كه مالك بن انس ، فقيه مدينه ، مى گفت :
به حضور جعفر بن محمّد الصادق مى رسيدم و آن حضرت براى من پشتى مى گذاشت و احترامم مى كرد و مى فرمود :
مالك ! من تو را دوست دارم . من از اين سخن خوشحال مى شدم و خدا را شكر مى كردم .
مالك مى گفت : آن حضرت پيوسته در يكى از اين سه حالت بود : يا روزه داشت ، يا نماز مى خواند و يا ذكر مى گفت .
او از اعاظم عبّاد و اكابر زهاد خداترس بود . حديث بسيار مى گفت ، خوش مجلس بود و پرفايده .
٥٢١- هشام بن سالم :
هوا كه تاريك مى شد و پاسى از شب مى گذشت ، امام صادق عليه السلام انبانى از نان و گوشت و درهم
برمى داشت و بر دوش خود مى نهاد و آن را براى نيازمندان مدينه مى برد
و ميان آنان تقسيم مى كرد و مردم او را نمى شناختند .
وقتى ابو عبداللّه درگذشت ، اين كمكها قطع شد و نيازمندان مدينه فهميدند كه
آن شخص ، حضرت صادق عليه السلام بوده است .
١-آل عمران ، آيه ١٣٤ .
برگرفته از نرم افزار منتخب میزان الحکمه کاری از پژوهشکده دارالحدیث
-
کاربر روبرو برای این پست مفید از دسته گل خوشبو تشکر کرده:
-
به نام خدا
٢٥
امام موسى كاظم
١٤٦ تصريح به امامت آن حضرت
٥٢٤- امام صادق عليه السلام ـ در پاسخ به پرسش صفوان جمّال درباره دارنده اين منصب [ امامت ] ـ :
دارنده اين مقام به لهو و لعب نمى پردازد . در اين هنگام موسى بن جعفر كه كودكى بود وارد شد
در حالى كه ماده بزغاله اى مكى با خود داشت و به او مى گفت :
پروردگارت را سجده كن ! ابو عبداللّه او را گرفت و در آغوش كشيد و فرمود :
پدر و مادرم فدايش كه اهل لهو و لعب ( كارهاى بيهوده و غفلت آور ) نيست .
١٤٧ امام در زندان
٥٢٥- ثوبانى :
ابوالحسن موسى بن جعفر، به مدّت ده سال و اندى ، هر روز
پس از بالا آمدن آفتاب به سجده مى رفت كه تا هنگام ظهر سجده اش به طول مى انجاميد .
ثوبانى گويد : گاهى اوقات هارون روى بامى كه مشرف بر زندان امام كاظم عليه السلام بود مى رفت
و حضرت را در حال سجده مى ديد . يك بار به ربيع گفت : اين جامه اى كه هر روز در آن جا مى بينم چيست ؟
ربيع گفت : اى امير المؤمنين ، آن جامه نيست بلكه موسى بن جعفر است
كه هر روز بعد از طلوع خورشيد تا هنگام ظهر به سجده مى افتد .
ربيع گويد : هارون به من گفت : براستى كه او از راهبان بنى هاشم است .
من گفتم : پس چرا در زندان عرصه را بر او تنگ كرده اى ؟ ! گفت : هيهات كه چاره اى جز اين نيست .
٥٢٦- على بن سويد :
ابوالحسن موسى عليه السلام كه در زندان بود ، من نامه اى به ايشان نوشتم
و از حالش جويا شدم و مسائل بسيارى را نيز مطرح كردم .
چند ماهى به من جواب نفرمود . سپس براى من جوابى نوشت كه رونوشت آن اين است :
به نام خداوند بخشاينده بخشايشگر ... امّا بعد ،
تو مردى هستى كه خداوند نزد خاندان محمّد منزلت خاصى به تو بخشيده است
و تو را دوستدار دينش كه از تو خواسته آن را پاس دارى قرار داده است ... .
١٤٨ فضايل امام كاظم
٥٢٧- الإرشاد :
روايت شده است كـه حـضـرت كاظم عليه السلام زياد دعا مى خواند ، و عرضه مى داشت :
بار خدايا ، راحتى در هنگام مردن ، و عفو و بخشش در هنگام حسابرسى را از تو مسألت مى كنم . و اين جمله را تكرار مى كرد .
يكى از دعاهاى آن حضرت اين بود :
گناه بنده تو بزرگ است و عفو و گذشت از جانب تو نيكوست .
آن حضرت از خشيت خدا چندان مى گريست كه محاسن او از اشك تر مى شد .
هيچ كس به اندازه ايشان به خانواده و خويشاوندانش رسيدگى نمى كرد .
شب هنگام به فقراى مدينه سركشى مى كرد و زنبيلى پر از درهم و دينار و آرد و خرما با خود مى برد
و بر درِ خانه هاى آنان مى گذاشت و آنها نمى فهميدند كه اين پول و اجناس از طرف چه كسى آمده است .
٥٢٨- حسن بن محمّد بن يحيى علوى :
جدّم برايم نقل كرد كه : موسى بن جعفر را به خاطر سختكوشى و شدّت عبادتش ، عبد صالح مى گفتند .
اصحاب ما روايت كرده اند كه آن حضرت سرِشب به مسجد رسول خدا صلى الله عليه و آله رفت و به سجده افتاد ؛
شنيده شد كه در سجودش مى گويد : بزرگ است گناه من ، و عفو از تو نيكوست ،
اى آن كه سزاوار آنى كه از تو پروا كنند ، و اى آن كه اهل آمرزشى . و اين جمله را تا صبح تكرار مى كرد .
موسى بن جعفر ، انسانى با سخاوت و بزگوار بود .
هرگاه مى شنيد كسى حرفهاى ناراحت كننده اى درباره او گفته است ، ايشان هميانى پر از هزار دينار برايش مى فرستاد .
برگرفته از نرم افزار منتخب میزان الحکمه کاری از پژوهشکده دارالحدیث
-
کاربر روبرو برای این پست مفید از دسته گل خوشبو تشکر کرده:
-
سرباز صفر
- میزان اعتبار
- 0
-
قوانین ارسال
- شما نمیتوانید تاپیک جدید ارسال کنید.
- شما نمیتوانید جوابی ارسال کنید.
- شما نمیتوانید فایل ضمیمه کنید.
- شما نمیتوانید پست ها را ویرایش کنید.
-
قوانین انجمن ها
Bookmarks